تو را خواهم یافت
در جهانی دیگر
جهانی که درش
سلام
دشنام نیست

و شرم نیز
گریز نیست
در ابدیتی از خیرگی
این دیوار را مجرایی خواهم کرد
و اشک زا جاریش ...

نه دیگر نه!
آن دریا شور نیست
و قوها که زنده
به مرگِ دیروزِ خودند
و خنکای آواز پرندگانِ اساطیر
در تصنیفِ شمیمِ خریدارِ باد
خواهد پیچید

و ققنوس نگاهم
در انعکاسِ پرتو چشمت
بی بازگشت
خویش را در آستانه
به آوازی
به آتش
خواهد کشید

و ابراهیم در باغی معلّق
میانِ دو هیچ
در جمع رسولان خواهد خندید
آنجا که دیگر
سیب یا گندمکی 
ممنوعه نیست

خواهد چید او سیب را
به بوسه ای
بر گونه های روانِ محمّد
سپس تو را خواهم گفت
و دیدگانم
بر صلیب یک پیشانی
و دو چشم
خواهند گریست

از صلیب خواهم جست
با دست هایی سوراخ شده

و در فراخوانِ مُعجزه ای
در دشت تنت تا انتها
پا برهنه خواهم دوید

تو را خواهم یافت
تو را خواهم دید