گفتم : این عاشق نمی فهمد،
او را چاره چیست؟

گفت : کُشتن!

...
در مسلخ عشق جز "نکو" را نکشند
روبَه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز کُشتن مگریز
مُردار بود هر آنکه او را نکشند

(رباعی : به نقل از خاقانی شروانی)