چه چیزی می تواند مرا دوباره به عرصه هایی که کلمات فتح می کنند، بازگرداند؟

دیدن یک نقاشی، شنیدن نغمه ای در عنفوان دل مشغولی های کوچک و بی محتوا، خواندن یک شاعرانه ی سوزناک، یک سوءتفاهمِ احمقانه یِ عاشقانه و یا یک التفات به غربت و سکوت اشیاء و یا دیگر بسیار معمولی هایی که بسیار شگفت نمایان می شوند.

همیشه سوال من این است با این وجود که می دانم کلمات مرا به تیغه های منحنی خودشان قربانی می کنند. اما یک جنگجوی راستین باید چنین بخواهد که بارها قهرمانانه بمیرد، بارها روایت خود را راوی شود و از تراژدی اندوه بارِ خویش، روحش را تراشیده و مُنقَّح شده در استعلا ببیند و به آن سرچشمه ی نادیدنی حیات، به آن زلالیِ محو و گویی که نابوده وصل گردد.
و این چنین بارها از آن داسِ سپهرِ سرنگون شده، سوده شود. این مرگ خواهیی ست برای بیشتر زنده بودن در تهاجم و مقابله ای با متناقض نماهایی بی شکل که وادارت می کنند بی مهاوا و بی باباکانه، دیوانه وار عرصه های ادراک ناشدنی را کشف کنی، جهانت را امتداد دهی و در این امتداد، خود را غرقه و غریب در اقیانوسی وسیع و عمیق ببینی، آنجا که خود را به دیوار مرزهای جهان می کوبی که من هستم!

آنجا که تراژدیم را بارها رقم می زنم، چرا که من فاتحِ آن هیچ عظیمم، آن هیچی که لزره بر اندام نحیف و سُستِ انسان روزمرّه می اندازد و بر قله ی آن از دور در آن استعلا به همه ی روزمرّگی ها و تکرارهای حقیر در میانمایگی خنده می زنم، خنده می زنم تا باز مرا وسوسه ای شود به پایین درّه سقوط کنم و در تنش بیهوده ی آدمیان، شجاعانه در باتلاق و لجن زاری که آنها مهیا دیده اند غلت بخورم.
صلیبی را به دوش کشم و یا سرم را بر بلندای نیزه ای ببینم، یا نیزه ای که از میانه ی شُش ها و احشایم گذشته را درست درک کنم، یا همچون گاو بازی که بر قدرت یک گاو به رندی خود خنده می زند و آنگاه به ناگاه در یک آن به غفلت، شاخ گاو  خشمگین را می بیند که در قلب نازکش فرو رفته و مایعی سرخ، گرم و لزج، آرام در کف دستانش جمع شده است. سپس در مرگی چنین خودخواسته با اشک های زلالم باز بر مرگ مکرّر خود بگریم و این تعفُّن و گِل و لای را دوباره بشورم، آنجا که زنده به مرگی میشوم که مرگی ست باز بارها بدین زندگانِ نحیف!

کلمات را دوست دارم چرا که آنها مرا غریبانه شهید می کنند و در این شهودِ وحشی ست که به سخاوت معانی شان، به ضیافتِ آوراگیی ابدی در ناممکن ها می برند.

چنین است حال سرداری که سربازانش این خیانت پیشه گان باشند!