دیگر به هیچ سروده ی عاشقانه ای باور نخواهم داشت و به هیچ شعری یا سمفونیی آنجا که روایت قهرمانانه ی یک قدیس را فریاد می زند و حتی آن معصومیت در حال گریز دختربچه ای که رو به من دزدکی لبخند می زند. آنجا که مجذوب موتور سیکلت عجیب و غریبم می شود و بی اراده به او لبخندی می زنم و شاید فکر می کند که در حال بازی کردنم و از این بازی مضحک که من چه ذوقی می کنم، سپس او آرزوی داشتن موتورم را می کند و من کودکیش را. یا آن رود بزرگ، آن ماءمن رازهایم در امتداد ریگ هایش، آن غروب هایی که در خیره گی و سکوت گذشت، آن صبح های ناخجسته که از دل شبی بی محتوا به یکباره سربرمی کشید و نیز هم آن شادی های نابه هنگام و گذرا در صیرورتی که به ناگاه بدان ملتفت می شدم.

فقط یک سیگار، شاید حسی که می توانم در توالی بی ثبات احساسات، در شرم، در ضجه، در لبخندی مصنوعی و ریاکانه، در قحقحه ای احمقانه و وقیحانه، قبل از رفتن به زیر دوش آب گرم و یا پس از آن در نوازش بی هدف یک ویولون یا یک پیانو، بعد از خوابی نابه هنگام در بعد از ظهری کسل کننده پس از خواندن نصفه صفحه ای از کتاب یک فیلسوف بسیار جدی و نظام مند، آن وقت که مرا در این فکر فرو برده بود: این عجب حوصله ای داشت و در همین حین که خود را به ناگاه در گرداب یک چرت فرو رفته دیده ام!

فقط یک سیگار، فرا می خوانمش برای پنج دقیقه، کمتر یا بیشتر نمی دانم، به میهمانی خودم و آن را بی هیچ وارونه سازیی از شرافت خود با خبر می کنم، بی آنکه دم فرو بندم و یا باز کنم آن را به هر نفس در ویرانه های این همه خیالِ تکه تکه و نچسب، گم و گور می کنم. فقط یک سیگار و دودش را به همراه پریشانی ها، آنجا که بسیار صادقانه خود را فریب داده بوده ام، در صدای ناقوص هایی که پیش از این شنیده بوده ام، در امتداد بادبان هایی که جست و جو گران گنج پیش از این با ولع برافراشته بوده اند، از عزم مردان بسیار جِدّیی که بوده اند و بعدها وقتی به آن ها درست که خیره می شوی به یک شوخی شبیه تر می شوند، از فانوس هایی که شاید شب جمعه ای در پی کودک گمشده ای روشن کرده بوده اند که خود در پی فانوسی گمشده بود، در هذیان موهوم و بی وضوحی از قصه هایی نامربوط این "بودها، بوده ام، بوده اند" به آواهای پراکنده ای که می شنوم، پراکنده می کنم.

اینجا فقط منم و پس از این نه قلبم برای کسی به تنگ خواهد آمد و نه کسی را نیز هم بدین تنگنا راهی خواهد بود. اینجا یگانگی ست، اینجا ابدیت است، اینجا بزرگوارانه فقط منم چرا که قهرمانانه و یا بسیار هم مضحکانه، من پیش از این مرده ام!